![]() |
![]() |
|
| پشت شهر غریبستان آیا آشنائی هست ؟؟؟ |
|
کجائی تووووووووووووو
دلم برات یه ذره شده ...... کجائی .......... زوتر پیدا شو خسته شدم .... بیا تو غریبه دلم میسوزه اگه ببینمت هیچ وقت تنهات نمیزارم .... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 1:11 توسط غریب |
|
|
به نظر شماها که اینا رو میخونید : آیا یه آدم میتونه خر بشه
البته از نظر نفهمی نه از نظر حیونی چون خر خیلی خوبه ... حداقل آزارش به کسی نمیرسه ... بی خیال |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 22:7 توسط غریب |
|
|
خواهم که در این غمکده آرام بمیرم گمنام و سفر کرده و بی نام بمیرم ... کس نیست که آزاد کند مرغ دلم را پر بسته و دل خسته در این دام بمیرم من کام دل از جلوه حسن تو گرفتم هر چند در این معرکه ناکام بمیرم .............. ............... ............... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 0:46 توسط غریب |
|
|
خدایا چیه بلائی میخواد سرم بیاد ...... خدایا چی میشه ......... خدایا چیکار کنم .........
خدایا تموم امورمو به خیر بگذرون ................................ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 21:33 توسط غریب |
|
|
وقتی اسب بالدار خوشبختی اومد سراغ من ، فکر اینکه بخواد بره دیونم میکرد ...
آره دیونه شدم .... چقدر گریه کنم خدای خوبم .... ای آبرو مندان تو درگاه خدا ........ اگه جز شما آدمی بود که بش میگفتم دردمو حتما میگفتم ..... من جز شما کسی رو تو این دنیا ندارم .... همه رفتن ... همه ... حتی پدر و مادرم .... خدایا دیگه بسمه .... نمیتونم تحمل کنم .... سخته ..... نمیدونم چرا .... ولی حس میکنم هر چی میام به طرف شما ، شما از من دورتر میشین ..... خدایا منو ببخش .... این همه گناه دارم .... شرمندم .... ولی باز چشم امیدم به شماست ..... خدا جونم .... من اصلا فکر اینکه تا اینجا برسم به سرم نمیخورد ....خدایا به کجا دارم میرم ..... نمیدونم ..... اصلا دوست نداشتم بابام این طور گریه کنه ..... چقدر من بدم .... گناه داره .... خدایا منو ببخش ..... من خیلی بدم .... خیلی ..... کاش الان راحت میشدم .... ای خدا .... من دارم چیکار میکنم ....دارم چی میشم .....یه آدم پست .... ...... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 23:37 توسط غریب |
|
|
خدایا من فقط از تو کمک خواستم
این همه دعا این همه خواهش و تمنا هیچی باید این جوری بشم خیلی با حالی خدایا میدونم کمکم نمیکنی میدونم منو به حال خودم گذاشتی اینه اینه اون همه مهربونی که میگفتن خدا جونم مگه تو از مادر مهربون تر نیستی خدایااااااااااااااااااااااااااااااااا خدایا راحتم کن خدایا خدایا من درموندم بدبختم گنهکارم خدایا اگه کمکم نکنی من به کی پناه ببرم خدایا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم آبان 1384ساعت 23:35 توسط غریب |
|
|
نارنج و ترنج بر سر دار که دید در لانه زنبور سر مار که دید ابله شده ای وفا ز زن می طلبی؟ اسب و زن و شمشیر وفادار که دید .............؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 23:20 توسط غریب |
|
|
دروغگوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
دروغگوئییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 20:50 توسط غریب |
|
|
دیدی دیدی همه فکرات ، آرزوهات ، .... هر چی داشتی پوچ بود ... دیدی آخر حرف دلشو زد آخ چقدر دوست دارم الان میمردم مرگم دیگه سراغ من نمیاد مرگم سراغ از ما بهترون میره منو چه به مرگ با شرافت من باید گندیده بشم ... باید بوی تعفنم همه جا رو بگیره بعدم مثل سگ پرتم کنن تو یه خراب شده خیلی غریبی خیلی غریبی آی غریبی من الان فقط میخوانم یا بمیرم یا دیوونه بشم که هیچی نفهمم کاش هیچوقت نمیدیدمش کاش کاش دستم میشکستو هیچی ازش نمی گرفتم بابا من ساده بدبخت اونا مثل خودشونا میخوان من یه پشت کوهی چه به عاشقی اصلا لعنت بر خودم دیگر این خود کرده را تدبیر نیست به خدا دوست دارم بمیرم و این همه دروغو نبینم خدایا بسمه خسته شدم غلط کردم رهام کن حرفام خیلین چیکار کنم خدایا کمکم کن.............................................................. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384ساعت 16:14 توسط غریب |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 11:7 توسط غریب |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت 22:39 توسط غریب |
|
به چه چیز دلمو خوش کنم به بوسه های گرم تو .... ولی بی احساس دروغه؟ این این همه احساس دروغه ؟ من با تمام وجود تو را خواستم چه کنم؟ دیگه نمیدونم چیکار کنم کاش میفهمید که کجای قلبم جا داره ... ....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 23:11 توسط غریب |
|
دلم برای نفسهای روی شانه هایم تنگ میشه دلم برای بوی خوش تنت تنگ میشه دلم برای وجودت تنگ میشه دلم برای خودت تنگ میشه دلم دلم تنگه .....!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 23:54 توسط غریب |
|
ديدي آخر سهراب مردم بالادست كه طراوت را از راز سحر مي چيدند و نجابت را سرلوحه دل مي كردند آب را گل كردند لاله را دار زدند نان خشكيده مرد لب جو ز كَفَش دزديدند و سپيدار كهنسال و غريب ادراك همچنان تشنه تر از تشنه بماند و ز ميان گل و آب چهره اي مات به جادويي دنياي سراب چه شده است ؟ روي ز يبا دو برابر نشده ديدي آخر سهراب آنهمه مي گفتي آب را نه حتي آب را گل نكنيم آب را نه دهن هر سخني را پر از گل كردند تو كجايي سهراب ؟ آب را گل كردند . |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم مهر 1384ساعت 14:23 توسط غریب |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم مهر 1384ساعت 14:2 توسط غریب |
|
کاش قلبم درد پنهانی نداشت سینه ام هرگز پریشانی نداشت برگه های آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت .... غریبه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم مهر 1384ساعت 13:45 توسط غریب |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 21:53 توسط غریب |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 15:6 توسط غریب |
|
|
برای فرار از کی و از چی این وبلاگو درست کردم ، نمیدونم
ولی میخوام تو این وبلاگ درد دلمو بنویسم ........ کاش زبونم یاریم کنه کاش از این زندان تن رها میشدم کاش تا بعد .... یا حق
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم مهر 1384ساعت 1:4 توسط غریب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1385 بهمن 1384 آبان 1384 مهر 1384 |
|
RSS
|